محمد ابراهيمى وركيانى
247
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
على ( ع ) فرمود : ابوموسى كسى است كه در كوفه مردم را از همراهى با من منع مىكرد . « 1 » اشعث گفت : نه ، به خدا كه تا قيامت نبايد در ميان ما ، دو تن از قبيله مضر داورى كند . اگر معاويه مردى از مضر را گماشته است ، من فردى از يمانيان را قرار مىدهم . على ( ع ) فرمود : من بيم اين دارم كه يمانى محبوب شما فريب بخورد . زيرا عمرو كسى است كه چون امرى را مطابق هواى خويش تشخيص دهد ، به هيچرو خداى را در نظر نمىگيرد . اشعث گفت : اگر پارهاى به ناخواست ما داورى شود ، ولى يكى از آنان يمانى باشد ، ما را خوشتر از آن است كه بهدلخواه ما داورى كنند ، اما هر دو داور از قبيله مضر باشد . « 2 » على ( ع ) چارهاى جز موافقت با حكميت ابوموسى نمىديد . زيرا طرفداران حكميت ابوموسى ، بيشترِ سپاه عراق را تشكيل مىداد . ازاينرو بهناچار پذيرفت و قرارداد نوشته شد . « 3 » بههنگام نوشتن پيمان ، ياران على ( ع ) اصرار داشتند كه از آن حضرت به عنوان اميرمؤمنان نام ببرند ، ولى ياران معاويه مخالفت كردند و على ( ع ) فرمود : در صلحنامه حديبيه نسبت به پيامبر ( ص ) نيز همينگونه رخ داد و زمانى كه نوشته شد « من محمد رسول الله » ،
--> ( 1 ) . همه رجال قريش از كياست بالايى برخوردار بودند و تنها عمروعاص نبود كه مرد سياست بود ، بلكه عمرو حتى از معاويه نيز از نظر سياسى ضعيفتر بود . به همين دليل ، در جوانى در حبشه موقعى كه در برابر جعفر بن ابىطالب ( برادر بزرگوار على ( ع ) ) قرار گرفت ، كارش به رسوايى كشيد و با ذلت از مجلس نجاشى اخراج شد و به مكه بازگشت . ( 2 ) . منقرى ، پيكار صفين ، ص 690 ؛ بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 685 . ( 3 ) . حسن ، تاريخ سياسى اسلام ، ص 316 ؛ نيز بنگريد به : منقرى ، پيكار صفين ، ص 696 ؛ ابناعثم ، الفتوح ، ص 693 .